تبليغاتX
برای من بنویس

برای من بنویس

هــــــــــــذا مـــــــــن فضـــــــــــــــل ربـــــــــــــــــــی

د ن ی ا

باور کن!

دنیا اینقدرر بی ارزشه

که خیلی وقت ها

یادمون میره

چقدر بی ارزشه

همین!

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 |
عکاس باشی

چند سالیست عکاسی میکنم و چندین سالیست
که می نویسم... نوشتن جان را فکر را اندیشه را
خالی میکند و عکاسی جان را فکر را اندیشه را
پــــــُــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر!!!
دم و باز دمی برای روح...
و نگاهی دگر میکنی به هر چه پیش رویت هست
یا نیست...
اگر از عکس یا نوشته ای خوشت آمد و خواستی
سیوش کنی نوش جانت اما یادت باشد:
مال من بود :-)
(همون حقوق نویسنده و صاحب اثر که هیچ وقت رعایت نمیشه!)

حرف همیشگی دلم :
سنگین شد ای دل،دل من،بار گناه من و تو
صبح آمد اما نشد صبح ،شام سیاه من و تو
این سر نه سامان پذیرد و این غم نه پایان پذیرد
یک نیمه شب پر نگیرد تا مرغ آه من و تو
فردا که گل زخم ها را عشاق شاهد بگیرند
وا حسرتا نیست ای دل ،زخمی گواه من و تو
این جوشش گرم عشق است ،آرام منشین و بشتاب
کآخر شود خاک سردی ،آرامگاه من و تو
آن گورهای نکنده ،با التهابی مکنده
خود چشمهای زمین است مانده به راه من و تو
با من بیا همسفر باش تا دور تا قله ی نور
در این سفر دست عشق است،پشت و پناه من و تو
"ساعد باقری"

موضوعات

حافظیه ها

خود نوشته ها

فانتزی بازی

خاطرات کودکی

همینه

پیش از حالا

د ن ی ا

بتاب

مرو از دست من ای دوست

ماه رمضان آمد و

عمو عباس

گوهری دارم و صاحب نظری می جویم

بوسه

عبای عثمون

حماقت

زندگی